106

سلاااااااااامممممممممم گلای مهربوووووون

عیدتووووووووووووووون مبارررررررررررررررک...سال خوبی داشته باشید ان شالله همراه با سلامتی و شادی

خوبییییییییییییییییییییین؟؟؟؟؟؟؟؟؟

خجالتبنده یک عدد حلی نشسته در محل کار هستم...خخخخ

اووووووووووف چقدر بده چن روز تعطیل باشی یهو وسطش بخوای بری سر کار...

اصن حسشششششششششششش نییییییییییییییییییییییییییییی

واییییییییی خدایا از الان عزای سیزده بدر گرفتم که شیفیتیمخنثی زورشون فقط به ما میرسه... ترو خدا میبینید؟ سیزده بدر مردم تو صحران ما باید سر کار باشیم...

هعییییییییییییییییی روزگارررررررررررر

تا اخر خرداد همه ی تعطیلات رو باید شیفتی سر کار باشیم ..حتی جمعه

خب دیگه هرکاری سختیای خودشو داره... ههه

 وقتی از شلمچه برگشتم سریع خونه رو جمع و جور کردیم... شب عید رفتیم قنادی شیرینی خریدیم و یسری هم ابجی خودش درست کرد..

هم وقت نبود هم دردسر داشت.. ترجیحا امسال اماده خریدیم

همون روز یه سری وسایل ابجی گرفته بود.. نشستیم یه روزه سفره هفت سین درست کردیم و دور همشون روبان مشکی زدیم.. به نیت شهدا و ایام فاطمیه اینکارو کردیم..

سر شب من تخم مرغا رو رنگ زدم.. شکل گل دراوردم چسبوندم روشون و رنگ زدم و گله رو کندم.. و به همین ترتیب سایر مدلا..خیلی خوب شده بودن...

سریع میزو چیدمو چپیدم تو حموم... لامصب نوبت گیر نمیومد...خخخنیشخند

خاهرا و شوهراشون اومدن خونه ما... بابا عیدی هارو گذاشته بود لای قران.. همین که توپ رو هوا کردن...همدیگرو بغل کردیم... بابا عیدی هارو بهمون داد..

فردام دعوتشون کردیم به صرف سبزی پلو با ماهی... با دستپخت منخجالتاعتماد به سقفم خودتونید...خیلیییییییییی خوب شده بود جاتون خالیییییییییی

صبح پسر عمو و زن دایی اینا اومدن خونمون... منم ناهار که درست کردم با خاهرزاده رفتم خونه دایی عید مبارکی با بقیه.. چون من کوچکترم..

رسمه کوچکتر بره دیدن بزرگتر.. چون بابا و مامان من بزرگترن میان پیششون... تا دیشب ما مرتب مهمون داشتیم... خودمون که هیچجا نرفتیم...یعنی وقت نمیشه

خاله اینا که اومدن خونه من هیشکدومشونو ندیدم... بدجوری سرما خوردم و گلو درد دارم.. انقدر بیحال بودم که همش زیر پتو ..احساس سرما داشتم

دو شب پیشم با بچهای انجمن رفتیم یه جای تاریخی تو شهرمون و نشست دور همی داشتیم.. یخورده صحبت کردیم..بعدشم رفتیم با دوستم گشتیم...

یه عروسک کوشولوی بافت هم خریدم... انقدر دوسش دارممممممم

یچند باری هم رفتیم باغ... ساختمونش نصفه نیمه است... هرچقدر فشرده کار کردیم... اخر به سیزده بدر نمیرسه...اگرم بریم قبل از سیزده..اونم باید غذا اماده ببریم..که چون خارج از شهره یکم سخته!

اگه اماده میشد راحت میخابیدیم... پخت و پزم اونجا انجام میدادیم... بیچاره بابا تا خر خره زیره قرضه.. رفتیم واسه وام..گفتن بعده سال جدید.. ببینیم کی قبول میکنن..

اینم از این..

خب خبر دیگه ای نیس

تعطیلات بسیار خوبی رو براتون ارزو میکنم

بووووووووووووووووس


 

 

/ 16 نظر / 2 بازدید
نمایش نظرات قبلی
گندم

سلام عزیزم سال نو رو بهت تبریک میگم امیدوارم سال جدید همراه.با.اتفاقای خوب و پر از سعادت واست باشه

بقق

بببببلاد

اسفندونه

سلام عزیزم عیدت مبارک... سیزده بدر سر کار...شما اون حس بد غروبشو تجربه نمیکنی[چشمک]

fatima

سللااااااااااااام حال شما عیدتون مبارک البته بسسییییور با تاخیر خخخخخ شرمنده نبودم دیگه تعطیلات و همش از اینور و به اونور بود دیگه با موبایل پستها رو می خوندم ولی نمی تونستم کامنت بزارم دیگه سال خوب و سرشار از موفقیت برایت آرزموندم [ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ]

ماجراهای من و اقا پلیسه (لیلی )

سلامعزیزم چطوری؟؟؟؟؟؟/ سال جدیدو بهت تبریک میگم اخخخخخ خوشحالم سفر بهت خوش گذشته خواهر و مامانمم پارسال رفتن خیلی بهشون خوش گذشت [ماچ][ماچ]اشکال نداره یه روز دیگه بجاش برو تفریح همسر منم سرکار بود [نیشخند]

باران

عزیزدلم سلام روز زن رو بهت نبریک میگم گلم[گل] همیشه شاد باشی [قلب]

بهناز

خوشبحالت که نجات پیدا کردی من هشت ماهه دارم زجر میکشم اونم با کسی که دوسااله تموم خون همه رو شیشه کردم تا بهش برسم....خدا به حق این شب عزیز زندگیم و از این رخوت دراره